حداقل
جستجو
حداقل
RSS

حداکثر
آرشیو
کد خبر: 240   |  دفعات بازدید : 1304   |  نظرات : 0 RSS comment feed   |   نسخه چاپی   |   ارسال به دوستان  

پروفسور جلیلوند، استاد دانشگاه لویولای شیکاگو : کاری کنیم خارجی ها با ما شریک شوند

02 تير, 1395 14:17

پروفسور ابوالحسن جلیلوند، استاد دانشگاه لویولای شیکاگو همچون ماه های پیش از دستیابی ایران 1+5 به توافق هسته ای به گشایش در اقتصاد ایران امیدوار است. او می گوید: برجام یک چاله فوق العاده بزرگی را از جلوی پیشرفت اقتصادی ایران برداشته است. یک سال و نیم پیش،زمانی که هنوز تردید های فراوانی درباره دستیابی ایران و 1+5 به توافق وجود داشت، دکتر جلیلوند در گفت و گو با ما به شرکت های ایرانی توصیه کرد خود را برای دوران پساتحریم آماده کنند. اینک اما او از لزوم همکاری بانک ها، شرکت ها و دانشگاه های ایران با هم سخن به میان می آورد و تاکید می کند، ایران در مقایسه با کشورهای چین و کره جنوبی در دهه های گذشته، برای پیشرفت اقتصادی آماده تر است.

استاد دانشگاه لویولای شیکاگو برای خانواده خوارزمی چهره شناخته شده ای است. او در خرداد ماه سال جاری در ایران بود و کارگاه آموزشی مدیریت ریسک را برای مدیران و کارشناسان ارشد گروه سرمایه گذاری خوارزمی برگزار کرد. در حاشیه این کارگاه فرصتی پیش آمد تا پای صحبت های این استاد باتجربه ایرانی بنشینیم و بخشی از مسایل اقتصادی و مدیریت مالی ایران را طرح کنیم. دکتر عبدالمجید دهقان،عضو هیات علمی دانشگاه و کارشناس ارشد بازار سرمایه ایران نیز در این گفت و گو همراه و همکار ما بود و مباحث تخصصی و علمی این گفت و گو را پیش برد. مشروح این گفت و گو را پیش رو دارید:

عکس ها از نسترن سادات موسوی
 

سلسله ای از  مباحث آموزشی را طی سال های 93 و 94 برای مدیران و کارشناسان ارشد خوارزمی مطرح کردید. لطفا توضیحی درباره برگزاری دوره جدید کارگاه آموزشی در خوارزمی ارایه بفرمائید.
 

همکاری با شرکت سرمایه گذاری خوارزمی برای من بسیار جالب و جذاب است. چون خوارزمی یکی از شرکت های موفق ایران است. البته دلیل این موفقیت هم فقط کسب سود بیشتر نیست؛ بلکه کیفیت رهبری و مشارکت نیروی انسانی و برنامه راهبردی 7 ساله آن است . این برنامه راهبردی بسیار گسترده است و به نظر می رسد، مدیران و کارکنان خوارزمی خود را برای ایفای نقشی عمده نه تنها در بازار ایران که در بازار های بین المللی آماده می کنند.

 ما در طول سه سال گذشته حدود 45 ساعت آموزش به طور مستقیم با مدیران شرکت خوارزمی برگزار کرده ایم و درباره مسایل مربوط به مدیریت مالی، مدیریت سرمایه گذاری، تعیین هدف های استراتژیک هم در سطح مفهوم و هم در سطح عمل بحث صورت گرفته است. نرخ بهره سرمایه ، تفکیک منابع شرکت، سرمایه گذاری، نوآوری، تخصیص و تحلیل ریسک و مسایل ادغام و این که خوارزمی چگونه می تواند خودش را با پروژه های دولتی ادغام کند از جمله برخی از موضوع هایی است که روی آنها کار کرده ایم. به طور خلاصه، این 45 ساعت آموزش، از نظر کمی و کیفی نه تنها به اندازه یک دوره ارشد مدیریت مالی که حتی بیشتر از آن بوده است. یک دوره ارشد مالی حدود 39 ساعت که شامل 13 جلسه سه ساعته است، اما مجموعه دوره های ما در خوارزمی 45 ساعت است. در این دوره ها، منابع علمی بسیار زیادی را برای خوارزمی به وجود آمده است. حداقل حدود 500 اسلاید در ظرف این 45 ساعته تهیه و ارایه شده است.

کارگاه آموزشی جدید اما درباره مدیریت ریسک سازمانی و تقریبا ادامه برنامه های آموزشی گذشته است. در مورد ریسک بسیار زیاد صحبت کردیم اما درباره مدیریت سازمانی صحبت می کنیم و داریم مباحثی که قبلا مطرح کردیم را به رسیدن هدف های استراتژیکی خوارزمی ربط می دهیم.

اگر هدف ها را در یک دست و ریسک هایی که خوارزمی با آنها مواجه است را در دست دیگر قرار دهید، مساله این است که خوارزمی چگونه باید با این ریسک ها مواجه شود که بتواند به هدف هایش برسد. چه ریسک هایی را باید  قبول کند؟ چه ریسک هایی را باید  مهار کند؟ چه ریسک هایی را باید به طور کلی حذف کند؟

الان در 10 کشور پیشرفته جهان، شرکت های موفق، نمی توانند برنامه ای با این کیفیتی که توضیح دادم را نداشته باشند. یعنی عدم داشتن یک برنامه مدیریت ریسک سازمانی باعث می شود در بازار و محیط اقتصادی فعلی موفق نباشند، چرا که شرکت ها فاقد این برنامه، نرخ بهره سرمایه شان پائین خواهد آمد. اما شرکت های موفق، شهرت زیادی دارند، می توانند کادر علمی و نیروی انسانی متخصص را به راحتی استخدام و حفظ کنند. رابطه این شرکت ها با بانک ها خیلی خوب است. مشتری ها را از دست نمی دهند، شرکت های دیگر نیز خیلی علاقه مند به شراکت با آنها هستند.

 مدیریت ریسک سازمانی، فرهنگی است که می گوید که هر کارمند ارشد در یک شرکت در هر تصمیمی که می گیرد همیشه باید بداند در پیش زمینه این تصمیم با چه ریسک هایی مواجه است. وقتی با این کیفیت فکر کنید، بودجه بندی یک سازمان بر اساس ریسک هایی است که هر شرکت وابسته با آن مواجه است و شرکت وابسته می داند که چگونه با این ریسک ها مواجه شود.

فرهنگی است در یک شب به وجود نمی آید. یعنی اقتدار یک مدیریت ریسک سازمانی یک تا یک سال و نیم طول می کشد که نتایجش به طور کلی بروز یابد. در وضع فعلی ما در قسمت های اولیه این برنامه هستیم.

 

-حدود یک سال و نیم پیش، در مصاحبه با ما، به شرکت های ایرانی توصیه کردید که خود را برای فضای پسا تحریم آماده کنند. حالا ایران و 1+5 به توافق دست یافته اند و برجام با برخی نقص ها اجرایی شده است. در این شرایط توصیه شما به شرکت های ایرانی چیست؟

 

اولا این مساله برجام طبیعتا یک چاله فوق العاده بزرگی را از جلوی پیشرفت اقتصادی ایران برداشته است. اما بین این که این چاله برداشته شود تا جایی که شرکت های ایرانی وارد بازارهای بین المللی شوند، هنوز راه دشواری پیش رو است. دشواری ها هم اقتصادی است و هم سیاسی. این دو نوع دشواری به هم دیگر هم خیلی ربط دارد. اما از آنجا که حل دشواری های سیاسی در اختیار ما نیست و مشخص هم نیست که به چه کیفیتی حل خواهد شد، ما در این باره صحبت نمی کنیم. اما من خوشبینم که دشوارهای سیاسی حل خواهد شد. خوش بینی من هم بر اساس آن چیزی است که در آمریکا می شنوم. در عین حال، با تمام حرف هایی که به ویژه جمهوریخواهان آمریکا می گویند مبنی بر این که می خواهیم این قرارداد را پاره کنیم، به نظر من احتمال این که این قرار داد از بین برود (البته ممکن است بازبینی شود) فوق العاده کم است. چون بهترین قراردادی است که ممکن بود بین کشورهای عضو گروه 1+5 و ایران و به نفع خاورمیانه و اقتصاد همه طرف ها منعقد شود. ممکن است کسی بگوید این توافق را دوست ندارم، اما برجام بهترین قراردادی است که می تواند وجود داشته باشد. به نظر من طی 10 سال آینده ، این قرار داد یکی از مهمترین قرار دادهای بین المللی دنیا در ظرف 50 یا 100 گذشته تلقی خواهد شد و بنا به دلایل اقتصادی، ژئو پلتیکی و سوق الجیشی اجرای برجام ادامه خواهد یافت. منتها ما 30 سال عقبگرد داشتیم. این عقبگرد در چند جهت حس می شود. یکی از نظر تکنولوژی است و یکی از نظر علم اقتصاد و علم مدیریت مالی شرکت ها و یکی هم از نظر فرهنگ است.

 از نظر اقتصادی، مهمترین مشکل موجود، مربوط به بانک ها است. بانک های ایران یک قسمت عمده اقتصاد ایران را تشکیل می دهند، اما از نظر راندمان، سرمایه و مدیریت ریسک راه بسیار دشواری را پیش روی خود دارند. در وضع فعلی نسبت دارایی ها به بدهی های بانک ها، نسبت خوبی نیست. بدهی برخی از بانک های ما از دارایی هایشان بیشتر است، چون نتوانسته اند استانداردهای بین المللی را در ساختارهای خودشان بوجود بیاورند. از همین رو، مشکل بزرگی برای برقراری رابطه آنها با بانک های خارجی به وجود آمده است. به طور کلی، بانک های ایران به سرمایه احتیاج دارند.از آنجا که بانک های دنیا مشکلات بسیار زیادی داشته اند و بسیاری از آنها ورشکست شده اند، کمیته بال نسبت هایی را برای سرمایه در بانک های ما به وجود آورده اند، اما بانک های ما متاسفانه نتوانسته اند به این نسبت ها برسند. پس مدیریت ریسک بانک های ما خیلی مهم است. اما ما در اول راه هستیم. کفایت سرمایه بانکی هنوز خیلی کم است. به نظر من، برای این که به منطقه ای برسیم که بتوانیم با بانک های خارجی وارد معامله شویم، باید ساختار بانکداری کشور را عوض کنیم. یعنی اگر برخی از بانک ها نمی توانند فعالیت کنند، باید بتوانیم قدرت را به بانک های دیگری بدهیم که وضعشان بهتر است تا پایه بانکداری را قوی کنیم و بعد وارد این مساله بشویم که بانک های خصوصی بتوانند عملیات خود را انجام دهند. برخی از بانک ها در کشورهای توسعه یافته حداقل 50 سال پیش به این موارد عمل کرده اند اما با تمام این تفاسیر من خوش بین هستم .
اگر به اقتصاد آمریکا نگاه کنید در سال 1929 و 1933 دچار رکورد بزرگ شد و بین سال های 2007 تا 2009 نیز اساسا خوابید. یعنی تصور این که دولت آمریکا بیاید و از بنگاه های خصوصی حمایت کند، غیر ممکن بود، اما این اتفاق افتاد. حالا ببینید این اقتصاد در چه شرایطی است. گذشته از این که مشکلات زیاد است، این تمایل در مسئولان بین المللی و در مسئولان ایران هست که این شرایط را تغییر دهند. در ایران، نیروی انسانی خیلی جوان و تحصیلکرده است، منابع بسیار زیادی داریم و با یک بازار 500 میلیون نفری در ایران و کشورهای اطراف آن مواجه هستیم. در نتیجه با کسانی که خیلی منفی فکر می کنند، مخالفت می کنم. یکی از مثال ها هم شرکت خوارزمی است. الان مباحث و مسایلی که در شرکت خوارزمی مطرح می شود، مسایل دو یا سه سال پیش نیست. از این رو، این تغییرات می تواند در شرکت های دیگر هم اتفاق بیفتد.

-پس توصیه شما در این مرحله بیشتر به بانک های ایرانی است تا به شرکت های ایرانی؟

 

100 درصد. بانک های ایرانی باید تغییرات مهمی را در خود ایجاد کنند، البته مساله تنها این یک بعد را هم ندارد. در کنار بانک ها، شرکت ها و نظام آموزشی مستقر در دانشکده های مدیریت و اقتصاد نیز باید متحول شوند. شرکت ها، بانک ها و دانشگاه ها باید با هم کار کنند. بکار گیری یک مشاور آمریکایی برای انجام امور مناسب نیست، چرا او فرهنگ ایران و زبان فارسی را نمی فهمد. حال اگر به نیروی انسانی داخلی آموزش بدهیم، و از افراد متخصص در دانشگاه های خودمان استفاده کنیم، نتیجه بهتری بدست خواهیم آورد. در این حالت، باید دانشگاه ها مسایلی را که درس می دهند و تکنولوژی را که به خدمت می گیرند، با تکنولوژی و علمی باشد که شرکت ها و بانک های ما را بتواند به جلو ببرد. در این چهارچوب، برای اجرای طرحی در دانشکده مدیریت دانشگاه های تهران و صنعتی شریف در حال رایزنی هستیم. طرحی که مشخص می کند، این دانشکده ها چطور می توانند پروژه های تحقیقاتی خود را به مسایلی که در ایران وجود دارد، ارتباط بدهند. در حال تلاش هستیم تا جایگاه این دانشکده ها را ارتقا داده و در طیف بین المللی قرار دهیم.
 

-آقای دکتر، در این روزها، بحث استقراض وام از خارج کشور در محافل رسانه ای کشور مطرح است. نظر شما در این مورد چیست؟ بحث اعتبار بانک ها هم در این میان مطرح می شود. چه کاری می توان انجام داد؟ چه توصیه ای دارید که این استقراض با سهولت بیشتری صورت گیرد؟
 

وقتی صحبت استقراض می شود دو مساله پیش روی ما قرار می گیرد. اول وجود نقدینگی است و دیگری مساله ریسک است . از نظر وجود نقدینگی در دنیا، مشکلی ندارد و نقدینگی فوق العاده زیادی در دنیا وجود دارد. هیچ کدام از اقتصادهای موجود در آمریکا و اروپا، مشکل نقدینگی ندارند؛ اما مشکل اصلی، زیاد بودن ریسک است. چه در خود آن ممالک، چه در فضای بین المللی . در ایران اما برای دریافت وام های خارجی، شفافیت داخلی وجود ندارد. از این رو، خارجی ها منتظر ببینند که این شفافیت چه وقت به وجود می آید. یعنی نمی توانند بگویند حاضریم قرض دهیم اما به جای 10 درصد از شما 15 درصد سود می گیریم. یعنی شفافیت و ریسکی که وجود دارد اینقدر بالا است که نمی توانند نرخی رویش بگذارند، در نتیجه می گویند قرض نمی دهیم. مساله این است که باید بتوانیم وضع اقتصاد مملکت و وضع اقتصادی شرکت های خود را به صورت شفاف ارایه کنیم. در آمریکا اطلاعات درباره ایران بسیار کم است، در اروپا اطلاعات بیشتری درباره ایران وجود دارد. برای همین هست که رغبت به معامله با ایران در اروپا بیشتر از آمریکا است. از این رو، باید ظرفیت ها و عملیاتی را که داریم در شرکت ها و فضای اقتصاد کشور انجام می دهیم به آمریکا و سایر کشورهای غربی ارایه کنیم.

مساله این نیست که از خارج وام بگیریم تا سرمایه گذاری خود را پیش ببریم. مساله این است که کاری کنیم شرکت های خارجی با ما شریک شوند. این مساله مهم است، برای این که شراکت به شرکت های خارجی اجازه می دهد که حاکمیت شرکتی هم داشته باشند. وقتی سرمایه گذار می خواهد در  شرکت های خیلی کوچک سرمایه گذاری کند، نمی گوید که این 100 میلیون دلار را بگیر و برو کار کن، چون نمی داند که آیا مدیریت و کنترل لازم در این شرکت کوچک اعمال می شود یا نه؟ از این رو، سرمایه گذار برای اعمال مدیریت و کنترل حرفه ای خود به شرکت وام گیرنده می گوید، این پول را به شما می دهیم اما با هم شریک می شویم و سرمایه را مدیریت می کنیم. باید دنبال این نوع شراکت باشیم. باید به طرف های خارجی بگوئیم اقتصادی با ظرفیت فوق العاده زیادی داریم و از شما شراکت می خواهیم. هم ریسک و هم سودآوری را با ما شریک شوید . به نظر من این رویکرد باید هم از سوی شرکت ها و هم از سوی بانک ها و هم از سوی دولت دنبال باشد. با این رویکرد اگر وارد شویم فرصت پیروزی برای ما بیشتر می شود. اگر بتوانیم چند مساله را حل کنیم از جمله این که بتوانیم نحوه مدیریت شراکت، نحوه سهیم شدن ریسک، نحوه مشارکت در سود را حل کنیم، خارجی ها برای سرمایه گذاری وارد اقتصاد و شرکت های ما خواهند شد، البته ریسک آنها هم کم خواهد بود. چرا که هیچ اوراق مشتقه ای نمی تواند به اندازه مشارکت ریسک را کم کند.

 

-اقتصاد ایران همواره با رکود تورمی دست به گریبان بوده است. در دوره دولت جدید، تمام تلاش این بود که تورم به هر قیمتی مهار شود. اگر تورم مهار شود، از آن طرف رکود به شدت افزایش می یابد. مگر این که بهای تمام شده کالا پایین بیآید . این مساله هم به سرمایه گذاری خارجی وابسته است، اگر سرمایه خارجی وارد شود، قیمت تمام شده محصول کاهش می یابد. به نظر می آید دولت همین استراتژی را دارد که از  آن طرف تورم را کاهش دهد و همزمان سرمایه خارجی را وارد کند و فضا را متعادل کند. اما این سیاست به صورت عملی و واقعی محقق نشده است. و پیش بینی هم می شود تا نیمه اول 96 هم هیچ اتفاقی نیفتد. موانعی برای تحقق سرمایه گذاری خارجی وجود دارد. از جمله این موانع نظام گزارشگری مالی شرکت ها است که با نظام بین المللی تطابق ندارد. یا این که موسسات حسابرسی در ایران مورد تائید سیستم بین المللی نیستند. به نظر شما با این محدودیت ها راهکار چیست؟ آیا باید این زیرساخت ها آماده شود یا راهکار دیگری وجود دارد؟
 

تمام این مسایلی که گفتید، درست است. تورم یک قسمت مساله است. مثالی بزنم در مورد بهره سرمایه که چهار قسمت دارد. یکی از آنها نرخ بهره بدون ریسک است. وقتی می خواهید پولتان را در بانک بگذارید، می گویید چون از پولم جدا می شوم، باید بهره بگیرم حتی اگر تورمی وجود نداشته باشد. در این حالت، نرخ بهره اصلی یا «ریسک فری ریت» 2 تا 5 درصد را می گیرید. مساله دیگر در بهره سرمایه تورم است. مساله دیگر ریسک صرف (premium risk) است که به احتمال ورشکستگی یک شرکت بر می گردد. این شاخص ها مستقل نیستند و بر هم تاثیر می گذارند. با پائین آمدن نرخ تورم، ریسک صرف هنوز به دلایل مختلف وجود دارد. برخی از این دلایل به وضع اقتصادی و برخی به وضعیت اختصاصی یک شرکت یا بانک بر می گردد. یعنی برخی ریسک سیستماتیک و برخی ریسک غیر سیستماتیک است. یکی از دلایل ممکن است این باشد که شرکت های ایرانی به طور کلی استقرار و مقاومتی را که باید در برابر نوسانات اقتصادی داشته باشند را ندارند. برخی دلایل ممکن است مانند آنچه شما گفتید، یعنی نبود تشابه مالی از نظر حسابرسی یا ترازنامه شرکت ها باشد. اما به جای این که راه حل را دوباره اختراع کنیم، می توانیم از تجربه دیگران استفاده کنیم. به چین نگاه کنیم. وقتی تغییر رویکرد داد و گفت می خواهیم سرمایه خارجی وارد کشورمان شود، اقتصادش از نظر مسایلی که شما گفتید خیلی بدتر بود یا کره جنوبی یا ویتنام. این کشورها از نظر نیروی انسانی ، نیروی تحصیلکرده، استقرار سازمانی، و فرهنگ خیلی از وضعیت کنونی ما عقب تر بودند، اما الان برنامه هایشان با برنامه های بین المللی هماهنگ شده است. از این رو، از نظر استراتژیکی باید در حل همه مسایل، همپایه و همگام باید جلو برویم. باید سعی کنیم در برخی از مسایل مانند ترازنامه شفافیت ایجاد کنیم و این که گزارش دهی مالی مبتنی بر ارزش دفتری یا ارزش بازاری باشد، تصمیم گیری کنیم.

تعیین ارزش فعلی یا بازاری ترازنامه ما خیلی مشکل دارد. چون بازارهای ایران به اندازه ای شفاف نیستند که بتوانند ارزش فعلی دارایی در ترازنامه ها ثبت شود. حتی معلوم نیست سهام ما ارزشی را که نشان می دهند، درست باشد و البته مهمتر از ارزش سهام، ارزش بدهی ها نیز نامشخص است. وقتی ارزش فعلی بدهی ها را نداریم و نمی دانیم، نمی توانیم بدهی ها و دارایی را تطابق بدهیم. چون بدهی هایمان ارزش بازار ندارند. در این صورت، نمی توانیم بگویم اگر نرخ سود بانکی یا ارز بالا و پائین برود، چقدر ارزش بازار بدهی ها بالا وپائین می رود. این مساله مهمی است. در مورد حسابرسی زیاد تفاوت نداریم. حسابرسی ایران خیلی پیشرفته است. من فکر می کنم بسیاری از مسایلی که در امور مالی بین المللی رایج است، را داخل کشور استفاده می کنیم و به تدریج هم می توانیم پیشرفته تر هم بشویم تا تشابه مان بسیار زیاد شود. اما در رشته امور مالی عقب هستیم. دلیلش این است که بازارهای اوراق بهادار و بازارهای سرمایه ما هنوز به مرحله ای نرسیده اند که بتوانیم مدیریت مالی را در قالب آنها انجام بدهیم. اگر بتوانیم در حوزه حسابداری با شرکت دیلویت یا با شرکت های مشابه آن همکاری کنیم، این مسایل را به سرعت بهبود می یابند. در این صورت سرمایه وارد کشور می شود. البته برای ورود سرمایه کشور نیز باید قوانین سرمایه خارجی را عوض کنیم. آن سرمایه گذاری که وارد بازارهای ایران شود، می خواهد بداند به چه سرعتی می تواند از این بازارها خارج شود. اما در وضع فعلی این شفافیت وجود ندارد.

یک مثال برای شما بزنم. از یک شرکت سرمایه گذاری در شیکاگو به نام ویلیام بلرز که از نظر رتبه در میان شرکت های سرمایه گذاری در رتبه 5 یا 6 آمریکا است و در تمام دنیا شعبه دارد، خواستیم که شرکت سرمایه گذاری خوارزمی را در جلسه ای به آنها فقط معرفی کنیم. مشاوران حقوقی آن شرکت گفتند، فرصت خوبی است اما ما شفافیت قانونی نداریم که خواسته باشیم وارد این جلسه بشویم. چون در آمریکا هنوز شفافیت قانونی برای شرکت ها به وجود نیامده ا ست. یعنی بین آنچه که دولت آمریکا می گوید و آنچه از نظر قانونی وجود دارد، شکاف هست.

به نظر من، همان طور که جلو می رویم، باید حرکت هایی انجام دهیم که چنین رابطه هایی برقرار شود. اگر بتوانیم شرکت های خارجی را در برنامه های خودمان درگیر کنیم، حرکت بسیار خوبی خواهد بود. اما دلیل این که سرمایه وارد نمی شود، نبود شفافیت است. باید هم و غم مان شناسایی ریسک ها باشد و آن را تبلیغ کنیم.

متاسفانه در آمریکا و اروپا تبلیغ مثبت درباره اقتصاد ایران خیلی کم است. در مورد مسایل سیاسی تبلیغ منفی زیاد است، اما درباره اقتصاد خیلی کم است. از این رو، دولت، شرکت ها و بانک های ایران باید شرکت های بازاریابی را در آمریکا استخدام کنند تا اقتصاد ایران را در بازار آمریکا تبلیغ کنند. باید شرکت های بزرگ ایران در تلویزیون های آمریکا تبلیغ بازرگانی داشته باشد و از این طریق، چهره ها و حرف های خوب را به مخاطبان و افکار عمومی آمریکا نشان دهند. چنین تبلیغ هایی می تواند افکار عمومی آمریکا را عوض کند. به ویژه در آمریکا نقش بازاریابی و برندینگ بیش از هر مساله دیگری مطرح است و خود شرکت های آمریکایی هم از این روش استفاده می کنند. عربستان سعودی در تلویزیون آمریکا تبلیغات زیادی پخش می کند که البته حقیقت هم ندارند، اما نشان می دهند. این در حالی است که ایران با ظرفیت های خوبی که دارد، بسیار بهتر می تواند در این زمینه عمل کند.

 

- متاسفانه همه سازمان های ما به صورت منسجم هدف شفاف سازی مالی را دنبال نمی کنند عزم جدی در این باره ندارند. شاید به این دلیل است که نمی خواهند دارایی هایشان مشهود و به روز بشود. خیلی از سازمان های دولتی هستند که سهامدار بخشی از شرکت های بورسی ایران هستند، از این رو، شرکت های بورسی نیز تا حدی تحت تاثیر این نبود عزم قرار می گیرند.
 

کاملا درست می گوئید. اما این عزم و اراده از کجا باید بیاید. پس از پاسخ به این سئوال، بگویم که می آید یا نمی آید و دلایلش چیست. در کشورهای دارای بازارهای پیشرفته ، این عزم و اراده را بازار ایجاد می کند. بازار می گوید اگر شفافیت مالی نداشته باشید، قرض نمی توانید بکنید، جلو نمی توانید بروید، رشد اقتصادی نخواهید داشت. شرکت هایی که می بینند شما این کارها را نمی کنید و ارزش شرکت شما (under value) کمتر از چیزی هست که باید باشد، شرکت شما را می خرند و آن مسایل را حل می کنند. به این وضعیت تهدید ادغام (takeover threat)  می گویند. وقتی شرکتی به هر دلیلی کارش را درست انجام ندهد، به معنی این است که ارزش آن شرکت زیر آن ارزشی است که اگر کارش را درست انجام می داد، بود. در آمریکا شرکت های دیگری که صدها میلیارد دلار نقدینگی دارند، کارشان این است که چنین شرکت هایی را رصد کنند. شرکتی که شفافیت دارایی نداشته باشد، under value است، این شرکت را می خرند، اهداف و چشم اندازش را عوض می کنند. همه مدیران شرکت را اخراج می کنند و مدیران جدیدی را استخدام می کنند. در این فرایند، دولت هیچ دخالتی ندارد واساسا این مساله به دولت ربطی ندارد. در ایران هنوز نیرو و قدرت بازار به آن کیفیتی که در آمریکا وجود دارد، نشده است. در نتیجه به نظر می رسد، به قول فرانسوی ها، در ایران ملانژ یا مخلوطی از نیرو و قدرت دولتی و نیرو و قدرت بازار باید موقعیتی را به وجود بیاورند که عدم شفافیت دارایی به ضرر شرکت ها باشد. تا موقعی که این عدم شفافیت به زیان شرکت ها نباشد، طبیعتا آنها همین مسیر فعلی را در پیش خواهند گرفت. حل این مساله در گروی تهدید بازار است و چیز دیگری نیست. در بازارها هم قوانینی وضع نشده که شما نباید درباره وضعیت مالی خودتان دروغ نگوید. البته در آمریکا قوانینی وضع شده که به طور کلی مصرف کننده را حمایت کند اما به طور کلی مساله شرکت ها در آمریکا این است که سود خود را به هر طریقی بالا ببرند، اما روش های افزایش سود را نیروی بازار مشخص می کند. از نظر تئوری، تهدید بازار به نفع جامعه است. البته می توان بحث کرد که این تهدید به نفع جامعه هست یا نیست؛ اما فلسفه سرمایه داری این است  که در نهایت شما کاری را می کنید که هم به نفع خودتان هست و هم به نفع جامعه است و اگر انجام ندهید از بین می روید. حالا مساله این است که در چه موقعی، تهدید بازار می تواند شرکت های ایرانی را به حدی برساند که یا شفاف بشوند یا از میدان خارج شوند.
 

-بنابراین زمانی که نظم بازار بصورت سیستماتیک ایجاد شود، هر شرکتی که فعالیت­هایش منطبق بر آن سیستم نباشد، از آن خارج می شوید.
 

بله! خوشبختانه این مساله در چین و کره جنوبی اتفاق افتاده است. ما فقط خواب و رویا نمی بینیم، چرا که این مساله تهدید بازار در کشورهای دیگر انجام شده است. در کشورهایی که محدودیت های فرهنگی شان بسیار بیشتر از ما بوده ، این نظم بازار شروع شده است. دلیل موفقیت کشورهای چین و کره  این بوده است که بخش های دولتی و خصوصی با هم همگام شدند و توانسته با هم مسایل را پیش ببرند.
 

-و البته در یک فرایند طولانی مدت.
 

بله در یک فرایند طولانی مدت. در کوتاه مدت نمی شود. اما به نظر می رسد که فرایند حاکمیت نظم بازار در ایران کوتاه مدت تر از فرایندی خواهد بود که مثلا چین آن را تجربه کرده است. برای چین 20 سال طول کشید. اما چون موقعیت ایران فرق می کند این دوره کوتاه مدت تر خواهد بود. «فایننشیال تایمز» که از مجله های معتبر انگلیس است در اولین روز سال جدید شمسی درباره امور مالی ایران کنفرانسی را برگزار کرد که من هم در آن کنفرانس شرکت کردم. در این کنفرانس، از سرمایه داران مهم و همچنین برخی از وزیران انگلیس صحبت کردند. سخنرانان دولت خودشان را مسخره می کردند که ببینید ژاپن و کره جنوبی چقدر با ایران قرارداد همکاری اقتصادی وضع کرده اند و ما (انگلیس)  چقدر؟ در صحبت های خصوصی با آنها به من گفتند، «وقتی راجع به ایران صحبت می کنیم، یعنی درباره 80 میلیون نفر جمعیتی صحبت می کنیم که می توانند آنلاین کالا بخرند. ما وقتی وارد بازارهای چین شدیم، این مساله وجود نداشت». وقتی ایران را مقایسه می کنند می گویند بازار ایران همانقدر ارزش دارد که بازار چین برای آنها ارزش داشته است. این مساله کوچکی نیست. بالاخره یک چیزهایی را دارند می بینند. حالا بگویم که آن چیزهایی که می گویند غلط است. وضعیت خودمان هم که منفی است. خوب وضع مشخص است . به جایی نمی رسیم. به نظرم باید قدم های مثبت را برداریم. نباید بگویم گام های مثبت برداشته نشود، چون مشکلاتی که داریم خیلی بزرگ است. اگر بخواهیم این طوری فکر کنیم، به هیچ جایی نمی رسیم. و من شخصا تا حالا خوش بینی ام نسبت به ورود سرمایه های خارجی به ایران و همکاری شرکت های آمریکایی و اروپایی با شرکت های ایرانی از بین نرفته است. مشخص است که عملیاتی دارد انجام می شود. در ماه ژانویه پیش رو، رئیس دانشکده لویولای شیکاگو را به تهران می آورم که با رئیس دانشکده مدیریت دانشگاه های تهران و صنعتی شریف و مدیران بانکی ایران وارد مذاکره شود. ایشان بسیار راغب است که بیاید. رئیس مرکز مطالعات زنجیره ای لویولا هم  همراه او خواهد آمد.  فکر می کنم هر چه بیشتر چنین افرادی را به ایران بیاوریم که ایران را ببینند و درباره ظرفیت های اقتصادی و علمی آن صحبت کنند، مسایل راخت تر حل خواهد شد. این نکته خیلی مهم است.
 

-دولت در سه سال گذشته سعی کرده به شدت تورم را کنترل کند به گونه ای که هم اینک نرخ تورم در آستانه تک رقمی شدن است، اما  در عین حال طی سه سال گذشته رشد نقدینگی در اقتصاد ایران همچنان بالا بوده است و هزارهزار میلیارد تومان را رد کرده است، برخی از تحلیلگران اقتصادی معتقدند ممکن است با این شرایط در آینده شاهد انفجار دوباره تورم باشیم. نظر شما در این باره چیست؟ آیا امکان چنین پدیده ای در اقتصاد ایران هست؟
 

همیشه این مساله وجود دارد. وقتی رشد نقدینگی به سرعت افزایش می یابد، تورم ایجاد می شود. از این رو، باید بتوان هر دو را با هم کنترل کرد. وقتی تورم کاهش می یابد، باید ارزش ریال ایران افزایش یابد که چنین نشده است. بین نرخ تورم، نرخ بهر ه و نرخ ارز رابطه وجود دارد. این در حالی است که اگر چه نرخ تورم در ایران روند کاهشی داشته است، اما این روند کاهشی رابطه مستقیمی با سایر شاخص ها بر قرار نکرده است. باید توضیح داده شود که چرا این رابطه وجود ندارد. نرخ تورم کاهش یافته است، اما هنوز بر قیمت کالاهایی که به صورت تکراری مردم می خرند، اثر نگذاشته است. قیمت های این کالاها به آن کیفیتی که تورم کاهش یافته، پائین نیامده است. سود بانک ها نیز هنوز روی 18 درصد است. قرار بر این است که سود بانک ها به 12 درصد برسد. در این حالت، باید قیمت کالاهایی که مردم می خرند، آنقدر پائین آمده باشد که قدرت خریدشان به همان کیفیت باقی بماند. اگر این دو تا با هم ربط نداشته باشد، مردم خرید نخواهند کرد. مساله دیگر این است که با کاهش تورم و کاهش نرخ سود سپرده های بانکی به احتمال زیاد مردم پول خود را از بانک خارج خواهند کرد. در این حالت، مردم پول های خود را  کجا می خواهند سرمایه گذاری کنند؟ من هنوز ندیدم برنامه منسجمی برای این مساله وجود داشته باشد. پائین آمدن نرخ تورم به صورت یک منفرد نمی تواند تغییرات مثبتی را در اقتصاد ایجاد کند. تورم باید به طور به هم پیوسته با سایر شاخص های اقتصادی کنترل شود.

پس به نظر شما احتمال بازگشت تورم وجود دارد؟

احتمال بازگشت تورم هست. البته در صورتی که رشد نقدینگی باعث نشود تولیدات بیشتر، کیفیت کالاها بهتر و قیمت های آنها کاهش یابد. اگر این اتفاق رخ ندهد، رشد نقدینگی طبیعتا تورم را بالا می برد. برای همین هست که وقتی رشد نقدینگی بالا می رود، بانک های مرکزی سعی می کنند نرخ بهره شان را ببرند بالا ببرند تا تورم ایجاد نشود. اگر رشد نقدینگی  همچنان افزایشی است ، شرکت ها باید از این شرایط استفاده کنند و سعی کنند کیفیت کالاهای خود را افزایش دهند تا عرضه نقدینگی بیشتر شود، قیمت ها کاهش یابد و بعدا با تورم و نرخ بهره پائین بتوانند سهل تر کار کنند.

 

-لطفا درباره فعالیت هایی که در این دوره در ایران انجام می دهید، اگر نکته ای باقی مانده است، بفرمائید؟

 

در این دوره فعلی حضورم در ایران، در چند پنل درباره تطابق دارایی ها و بدهی های بانک ها شرکت کردم. با چند شرکت که با بانک های معتبر ایران درباره مدیریت ریسک نقدینگی کار می کنند نیز همکاری دارم. تلاش ما این است که این بانک ها، یک سیستم کامیپوتری برای رصد تغییرات نقدینگی شان داشته باشند. همچنین درباره برقراری اصول بال 3  و بال 2 در برخی بانک های ایران در حال برنامه ریزی هستیم. البته قسمت عمده فعالیت ما در شرکت سرمایه گذاری خوارزمی است. تلاش می کنیم یک پایه ای برای مدیریت ریسک در شرکت های وابسته به گروه خوارزمی به وجود بیاوریم. از این رو، در حال پایه گذاری مدیریت ریسک در برخی از این شرکت ها هستیم. امیدواریم مدیریت ریسک پایه گذاری شده در این شرکت ها، بعدا برای شرکت های دیگر خوارزمی الگو بشوند.

گروه : حوزه ساختمان و مسکن  |  
نظرات
در حال حاظر نظری وجود ندارد. اولین نفری باشید که نظر می دهید.
ارسال نظر

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وب سایت

طراحی پورتال : فناوری اطلاعات آریانا